على محمدى خراسانى
315
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
طلب ندبى محتاج به قرينه است . همچنين ارادهء مطلق الطلب هم قرينه مىخواهد و مجاز است . « 1 » الجهة الرابعة : [ فى أنّ الأمر موضوع للطلب الإنشائىّ ] الجهة الرابعة : الظاهر أن الطلب الذى يكون هو معنى الأمر ليس هو الطلب الحقيقى الذى يكون طلبا بالحمل الشائع الصناعى بل الطلب الإنشائى الذى لا يكون بهذا الحمل طلبا مطلقا بل طلبا إنشائيا سواء أنشئ بصيغة افعل أو بمادة الطلب أو بمادة الأمر أو بغيرها . جهت چهارم : طلب و اراده چهارمين و آخرين جهت از جهات مربوط به مادّه امر دربارهء طلب و اراده است . ابتدا مطالبى كه مربوط به مادّه امر است مطرح مىشود و در ادامه به مبحث مهمّ طلب و اراده مىرسيم . بهطور كلّى مفاهيمى كه در ذهن ما تصوّر مىشوند ، از سه حال خارج نيستند : 1 . پارهاى از مفاهيم فقط قابليّت دارند در خارج و به وجود تكوينى و حقيقى موجود شوند و تنها اين سنخ از وجود را پذيرا هستند ، ولى وجود انشايى و اعتبارى را پذيرا نيستند . مانند همهء جواهر و اعراضى كه در خارج حقيقتاً موجود هستند و مجعول به جعل و ايجاد به وجود تكوينى هستند ، چه به نحو جعل بسيط و چه به نحو جعل تاليفى و مركّب . ولى قابل انشاء نيستند ، چون انشاء يعنى ايجاد معنا براى لفظ و شكى نيست كه با گفتن لفظ ، مانند لفظ انسان يا زيد يا درخت ، اين معانى در خارج موجود نمىشوند ، اگر چه در ذهن تصوّر مىشوند كه ما با آن كارى نداريم . 2 . پارهاى از عناوين و مفاهيم ، فقط وجود انشايى و اعتبارى را پذيرا هستند و در عالم جعل و اعتبار موجود مىشوند ولى وجود تكوينى و حقيقى و خارجى ندارند . مانند كليّهء اعتبارات عقلايى از ملكيّت و زوجيّت ، اعتبارات و مجعولات شرعى همچون ايجاب و تحريم كه با اجراى صيغهء بيعْ ملكيّت ، انشاء و ايجاد مىشود ، و مانند كه با گفتن اقم الصلاة وجوب صلوة ايجاد مىشود . و باصيغهء لاتفعل تحريم فعل انشاء مىشود . 3 . پارهاى از مفاهيم هر دو سنخ از وجود را پذيرا هستند ؛ هم فرد حقيقى و خارجى و تكوينى دارند و هم فرد اعتبارى و انشايى . طلب ، اراده ، تمنّى و ترجّى از اين قبيل هستند . بحث ما فعلًا در طلب است . گفتنى است طلب از يك زاويه دو شعبه دارد : الف ) طلب حقيقى كه عبارت است از صفتى از صفات نفس و روح كه قائم به نفس ماست . نفس ما صفات فراوانى دارد ؛ يكى از آنها طلب است كه در فارسى به خواستن ترجمه مىشود . مىدانيم
--> ( 1 ) . نام اين ، عموم المجاز است ، يعنى معناى مجازىِ عامّ . بيان ذلك : گاهى لفظ يك معناى حقيقى دارد ، مثل اسد و حيوان مفترس و يك معناى مجازىِ خاص دارد ، مثل اسد و رجل شجاع و يك معناى مجازىِ عام دارد ، مثل اسد و مطلق الشجاع كه اين را اصطلاحاً عموم المجاز گويند ، در قبال عموم المشترك . ما نحن فيه از اين قبيل است ، زيرا لفظ امر در وجوب ، حقيقت است و در خصوص ندب ، مجاز و در مطلق طلب هم مجاز است .